سه شنبه 10 اسفند خواهم آمد
به خاطر مردی که برای ما ایستاد!
تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نشد.
درود بر شرفت مرد
Monday, 28 February 2011
میرحسین و شیخ مهدی در زندان حشمتیه : برای من که آزادی ندارم، ایران مثل زندان حشمتیه است.
میرحسین موسوی و مهدی کروبی، به همراه همسران خود زهرا رهنورد و فاطمه کروبی ،دستگیر شده و به زندان حشمتیه تهران منتقل شده اند.
طبق آخرین اطلاعات رسیده از منابع موثق به کلمه، بازداشت و انتقال آنها به زندان قطعی است اما زمان دقیق انتقال آنها همچنان مبهم است.
پیش از این و در دوهفته گذشته مقامات کشور در مورد محدودیتها و نحوه حصر همراهان جنبش سبز سکوت اختیار کرده بودند. این مساله به مبهم شدن فضا و گمانه زنی ها دامن زده بود. دختران میرحسین نیز بارها با مراجعه به کوچه اختر با پاسخ های مبهم و متناقض روبرو شده بودند، و امکان هیچ گونه تماسی نیز برای ارتباط با پدر و مادرشان فراهم نشده بود. همچنین چراغهای خانه نیز در این چند روز خاموش بوده است. به نظر می رسد عدم اجازه تماس با خانواده ی موسوی و کروبی برای مطلع نشدن آنها از مکان موسوی و کروبی بوده است. این بی خبری و نیز مسوولیت ناپذیری مقامات در پاسخگویی به برخی اخبار در روزهای گذشته دامن زده بود.
در سوی دیگر سحام نیوز سایت مهدی کروبی اظهارات یکی از همسایگان مهدی کروبی را نقل کرده بود که میگفت نیمه شب پنج شنبه شاهد حضور هشت ماشین ون نیروهای امنیتی در مقابل ساختمان و ورودی پارکینگ منزل آقای کروبی بوده و پس از دقایقی همگی به همراه یک ماشین که از داخل پارکینگ درآمده محل را ترک کردهاند.
در این حال امروز و پس از اظهارات متناقض و مبهم دادستان کل کشور در مورد حصر و اعمال محدودیت بر آقایان موسوی و کروبی و همسرانشان، مشخص شده است: نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس و رییس دو دوره مجلس شورای اسلامی به همراه همسرانشان و به دستور مقامات عالی کشور بازداشت و به زندان حشمتیه تهران منتقل شده اند.
به نقل از کلمه
طبق آخرین اطلاعات رسیده از منابع موثق به کلمه، بازداشت و انتقال آنها به زندان قطعی است اما زمان دقیق انتقال آنها همچنان مبهم است.
پیش از این و در دوهفته گذشته مقامات کشور در مورد محدودیتها و نحوه حصر همراهان جنبش سبز سکوت اختیار کرده بودند. این مساله به مبهم شدن فضا و گمانه زنی ها دامن زده بود. دختران میرحسین نیز بارها با مراجعه به کوچه اختر با پاسخ های مبهم و متناقض روبرو شده بودند، و امکان هیچ گونه تماسی نیز برای ارتباط با پدر و مادرشان فراهم نشده بود. همچنین چراغهای خانه نیز در این چند روز خاموش بوده است. به نظر می رسد عدم اجازه تماس با خانواده ی موسوی و کروبی برای مطلع نشدن آنها از مکان موسوی و کروبی بوده است. این بی خبری و نیز مسوولیت ناپذیری مقامات در پاسخگویی به برخی اخبار در روزهای گذشته دامن زده بود.
در سوی دیگر سحام نیوز سایت مهدی کروبی اظهارات یکی از همسایگان مهدی کروبی را نقل کرده بود که میگفت نیمه شب پنج شنبه شاهد حضور هشت ماشین ون نیروهای امنیتی در مقابل ساختمان و ورودی پارکینگ منزل آقای کروبی بوده و پس از دقایقی همگی به همراه یک ماشین که از داخل پارکینگ درآمده محل را ترک کردهاند.
در این حال امروز و پس از اظهارات متناقض و مبهم دادستان کل کشور در مورد حصر و اعمال محدودیت بر آقایان موسوی و کروبی و همسرانشان، مشخص شده است: نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس و رییس دو دوره مجلس شورای اسلامی به همراه همسرانشان و به دستور مقامات عالی کشور بازداشت و به زندان حشمتیه تهران منتقل شده اند.
به نقل از کلمه
فردا فریاد خواهم زد: یا حسین، میرحسین
قبل از 22 خرداد 88 وقتی فریاد میزدم یاحسین، میرحسین، برای کنار زدن ا.ن بود. بعدا که فریاد میزدم یا حسین، میرحسین، برای خون شهدای جنبش بود و فردا که فریاد خواهم زد یا حسین،میرحسین، برای شرفت، برای بزرگواری ات، برای مرام و انسانیتت، برای صداقتت و همه هزینه هایی که برای احقاق حقوق ما پرداخته ای خواهد بود.
دلم برای بیانیه هایت، برای تو، میرحسین موسوی تنگ شده است...
دلم برای بیانیه هایت، برای تو، میرحسین موسوی تنگ شده است...
Wednesday, 23 February 2011
میترسم الله هم عوامفریبی مثل جمهوری اسلامی باشد.
وعده های زیبای پیش از انقلاب و وعده های وسوسه انگیز آزادی بیان برای مارکسیست ها و کمونیست ها و وعده های رساندن ملت به مقام انسانیت و وعده های آب و برق و اتوبوس رایگان و از این دست در حافظه مردم ایران حک شده اند. اما باز هم همین مردم فریب وعده های دیگر جمهوری اسلامی را می خورند. وعده بهتر شدن همه چیز و پس انداز پول یارانه ها و راه آهن اصفهان شیراز و هر وعده در هر زمینه ای و باز ملت فریب خورده ی ما. قبض گاز 700 هزار تومانی برای مجتمع مسکونی 8 واحدی در کشوری که دومین ذخایر گازی جهان را دارد و برق 85 هزار تومانی برای کشوری که مادر مردم را با برق هسته ای نیروگاه بوشهر به گا داده است. این ها گوشه ای از وعده های قشنگ اند ولی نگرانی من از عدم توانایی پرداخت قبوض نیست
نگرانی من از فردایی است که پس از مرگ عده ای با امید به بهشت برین و نهرهای پرشراب نامحدود (شما بخوان آب و برق مجانی) و حوریان و قلمان های بهشتی و مقام انسانیت! و چیزهایی این دست، ناگهان با همین شرایط گل و بلبل جمهوری اسلامی مواجه شوند و برای حوریان مجبور شوند حتی بیشتر از فاحشه های از کار افتاده زیرپل گیشا پول پرداخت کنند و هر روز دعا به جان داروخانه محل خود کنند که دست کم الکل گندم را به قیمت می داد. از آن طرف هم عده ای که مرتکب جرم و جنایت و قتل و تجاوز شده اند پست و مقام بگیرند و بشوند فرمانده نیروی انتظامی بهشت بزرگ و ولی امر بهشتیان و رئیس جمهور منتخب اهالی بهشت.
میترسم الله هم برای طرفداران خود حرفهای قشنگ زده باشد.
میترسم روشنفکران دینی که سعی در زیبا جلوه دادن دین اند،خمینی ها، جنتی ها و احمد خاتمی های خدا باشند.
میترسم مبلغان دین الله از پیش از ما دانسته باشند که اصل قضیه چیست و ما یک بار دیگر فریب خورده باشیم.
آخر مگر میشود اللهی که عدالت را از صفات خود میداند، نظاره گر این همه ظلم و ستم از جانب نمایندگان الله در زمین باشد و دم نزند؟
مگر می شود؟ نکند احمدی نژاد و امثال پوپولیست آن، پوپولیستی را از الله یاد گرفته باشند؟
این ها همه من را می ترساند...
نگرانی من از فردایی است که پس از مرگ عده ای با امید به بهشت برین و نهرهای پرشراب نامحدود (شما بخوان آب و برق مجانی) و حوریان و قلمان های بهشتی و مقام انسانیت! و چیزهایی این دست، ناگهان با همین شرایط گل و بلبل جمهوری اسلامی مواجه شوند و برای حوریان مجبور شوند حتی بیشتر از فاحشه های از کار افتاده زیرپل گیشا پول پرداخت کنند و هر روز دعا به جان داروخانه محل خود کنند که دست کم الکل گندم را به قیمت می داد. از آن طرف هم عده ای که مرتکب جرم و جنایت و قتل و تجاوز شده اند پست و مقام بگیرند و بشوند فرمانده نیروی انتظامی بهشت بزرگ و ولی امر بهشتیان و رئیس جمهور منتخب اهالی بهشت.
میترسم الله هم برای طرفداران خود حرفهای قشنگ زده باشد.
میترسم روشنفکران دینی که سعی در زیبا جلوه دادن دین اند،خمینی ها، جنتی ها و احمد خاتمی های خدا باشند.
میترسم مبلغان دین الله از پیش از ما دانسته باشند که اصل قضیه چیست و ما یک بار دیگر فریب خورده باشیم.
آخر مگر میشود اللهی که عدالت را از صفات خود میداند، نظاره گر این همه ظلم و ستم از جانب نمایندگان الله در زمین باشد و دم نزند؟
مگر می شود؟ نکند احمدی نژاد و امثال پوپولیست آن، پوپولیستی را از الله یاد گرفته باشند؟
این ها همه من را می ترساند...
مادران و پدرانی در لحظه تحویل سال، بر مزار شهیدان ِ وطن خواهند بود
هوای فیسبوک ناجوانمردانه تخمی است.
هوای بیرون و خیابان هم؛
هوای شلوغی های خریدهای دم ِ عید و
فروکش شدن ِ شهوت ِ آزادیِ ما!
یکی از ماها در راه وطن رفت به مرگ،
من و تو اینجاییم.
زنده و شاد که تا یک ماه، شایدم زودتر،
عید نوروز است؛
مادران و پدرانی در لحظه تحویل سال، بر مزار شهیدان ِ وطن خواهند بود.
تلخ است حقیقت، اما من و ما،
زودتر از زود، مرگ آنها را، مثل عشق و فحشا
به عادات ِ روزمره ی خود، بدل ساخته ایم...
عادت ِ تلخ به مرگ و سرکوب!
عادت ِ بد!
هوای بیرون و خیابان هم؛
هوای شلوغی های خریدهای دم ِ عید و
فروکش شدن ِ شهوت ِ آزادیِ ما!
یکی از ماها در راه وطن رفت به مرگ،
من و تو اینجاییم.
زنده و شاد که تا یک ماه، شایدم زودتر،
عید نوروز است؛
مادران و پدرانی در لحظه تحویل سال، بر مزار شهیدان ِ وطن خواهند بود.
تلخ است حقیقت، اما من و ما،
زودتر از زود، مرگ آنها را، مثل عشق و فحشا
به عادات ِ روزمره ی خود، بدل ساخته ایم...
عادت ِ تلخ به مرگ و سرکوب!
عادت ِ بد!
Tuesday, 22 February 2011
دیکتاتورها همه می روند، چه با شتر، چه با هواپیما و چه با موتور
دیکتاتورها همه می روند، چه با شتر، چه با هواپیما و چه با موتور!
در این که عمر دیکتاتورها، چه مذهبی، چه نظامی، چه سلطنتی و پادشاهی در دنیای ارتباطات امروزه تمام شده است شکی نیست. نکته مشترک همه دیکتاتورها، سقوطشان است.
یکی مهربان تر (یا به قول بعضی ها، کم جرات تر) است، کشور را رها می کند و به عربستان می رود و آنجا می میرد، مثل بن علی. یکی با شتر و روش های کاملا ایرانی! مخالفان را سرکوب کرده و می زند و نهایتا کشور را رها کرده و می رود! مثل مبارک. یکی می خواهد به بقیه دیکتاتورها نشان بدهد که دیکتاتور بودن، خشونت و سنگدلی می خواهد و هموطنان خود را بمباران می کند و می کشد، در 20 ثانیه می گوید که هنوز دولتش سقوط نکرده و در طرابلس است و به ونزوئلا نرفته! ولی به زودی خواهد رفت مثل قذافی (ولی امر مسلمین جهان و حومه در لیبی) ... یکی هم مثل سید علی خامنه ای می گوید خدا نگذاشت که فکر کنم تصمیمات مال من است و از خود سلب مسئولیت کرده و همه چیز را گردن خدا می اندازد.
دیکتاتورها احمق ترین مخلوقات جهانند! دلم برایت می سوزد دیکتاتور. دلم برایت می سوزد سید علی! نهایت کاری که می توانی بکنی، روش بیرحمانه قذافی است... اگر قذافی سقوط نکرد تو هم به خشونتت ادامه بده، اما اگر دیدی که قذافی هم رفت، لطفا فقط گورتو گم کن و برو!
در این که عمر دیکتاتورها، چه مذهبی، چه نظامی، چه سلطنتی و پادشاهی در دنیای ارتباطات امروزه تمام شده است شکی نیست. نکته مشترک همه دیکتاتورها، سقوطشان است.
یکی مهربان تر (یا به قول بعضی ها، کم جرات تر) است، کشور را رها می کند و به عربستان می رود و آنجا می میرد، مثل بن علی. یکی با شتر و روش های کاملا ایرانی! مخالفان را سرکوب کرده و می زند و نهایتا کشور را رها کرده و می رود! مثل مبارک. یکی می خواهد به بقیه دیکتاتورها نشان بدهد که دیکتاتور بودن، خشونت و سنگدلی می خواهد و هموطنان خود را بمباران می کند و می کشد، در 20 ثانیه می گوید که هنوز دولتش سقوط نکرده و در طرابلس است و به ونزوئلا نرفته! ولی به زودی خواهد رفت مثل قذافی (ولی امر مسلمین جهان و حومه در لیبی) ... یکی هم مثل سید علی خامنه ای می گوید خدا نگذاشت که فکر کنم تصمیمات مال من است و از خود سلب مسئولیت کرده و همه چیز را گردن خدا می اندازد.
دیکتاتورها احمق ترین مخلوقات جهانند! دلم برایت می سوزد دیکتاتور. دلم برایت می سوزد سید علی! نهایت کاری که می توانی بکنی، روش بیرحمانه قذافی است... اگر قذافی سقوط نکرد تو هم به خشونتت ادامه بده، اما اگر دیدی که قذافی هم رفت، لطفا فقط گورتو گم کن و برو!
Monday, 21 February 2011
جامعه بیمار : بسیجیان، روی دیگر متجاوزینی مانند خفاش شب
اصولا تا کنون، نیازی به نوشتن جدی در مورد جنبش سبز حس نمی کردم اما پس از اول اسفند 89، مجبور به شروع وبلاگی اختصاصی برای تحلیلها و گزارشهایم از جنبش سبز شدم و این اولین پست جدی بنده است.
در ایران ِ امروز، ما با دیکتاتوری ضعیف، معمولی و یا حتی قوی و خونریز طرف نیستیم. بلکه با انسانهای بسیاری در تضادیم که خود، به خودی خود دیکتاتوری را در روح و جانشان پرورانده اند.
انسانهایی که بنا به دلایل مختلف، دچار بیماری های روحی، روانی، عقیدتی و جنسی شده و عقده های بیماری را بر روی انسانهای دیگری تخلیه می کنند.
انسانهایی که شاید روزی مثل من و یا تو بودند و با وجود فقر راهی جدای ما رفته اند. فقر نه به معنای تهی دستی، بلکه فقر فکری، فقر شعور و فقر وجدان و از این قبیل.
انسانهایی که فقر فکری خود را در پایگاه های بسیج پر کرده اند و با تراوشات بیمارگونه عده ای بیمار دیگر، شستشوی مغزی شده اند. انسانهایی که در محافل خاص خودشان با اردوها و برنامه های خاص خودشان گرفتار سرکوب جنسی شده اند و در اولین زمان ممکن به تخلیه امراض خود می پردازند.
دشمنان ِ یک ایران ِ آزاد، جماعتی است که می زند، می کشد، تجاوز می کند و از این اعمال خود لذت برده و ارضا می شود. ارضای روحی و روانی و جنسی.
کسی که با انواع سلاح های سرد و گرم و بعضا ابتکاری و دست ساز (از قبیل میلگرد عاجدار خم شده و چماق میخکاری شده) به جماعتی بی دفاع و بی سلاح یورش می برد، عقده های خود را رها می کند و هرچه میزند و می کشد بیشتر لذت می برد.
نوجوان 15 ساله ای که در حریم امنیت نیروهای خودی جای دانش، هنر و خلاقیت، باتوم و شوکر به دست می گیرد، خود را در قالب انسان مقتدری حس می کند که توانایی متلاشی کردن چندین نفر خیلی بزرگتر از خود را دارد و این همان چیزی است که بشر را به فاک داده است. لذت از قدرت! هر چند این قدرت، سرکوب یک هموطن باشد.
افراد بیمارگونه ای که از سرکوب و خشونت لذت می برند کم شمار نیستند، بیشمار هم نیستند. قشری از جامعه ما که به راهی دیگر رفته است.
بسیجیان و سرکوبگران لباس شخصی، آن روی سکه متجاوزینی از دسته خفاش شب و عقرب سیاه و ... اند. افرادی که از خشونت و تجاوز و لاابالی گری نه تنها سیر نمی شوند، بلکه لذت شهوانی آنها افزون تر و افزون تر می شود.
بله! جامعه ما بیمار است و این بیماری در همه جا خود را نشان می دهد. از جرایم و سرقت های توام با خشونت، زورگیری های خیابانی، تجاوز به زنان و دختران توسط بیماران جنسی، تا متلک پران های کوچه و خیابان ... همگی فقط یک چیز به ما می گوید : جامعه ی ما به شدت بیمار است.
در جامعه بیمار، حتی اگر آیت الله خامنه ای هم برود و نظام به کل عوض شود، با جماعت بیمار چه خواهیم کرد؟ با انسانهایی که سالهای سال، کارشان ورود به حریم شخصی افراد دیگر بوده است. این بیمارها، حتی در صورت تغییر نظام، هستند و در جامعه ما زندگی می کنند.
می گویند، پاشنه آشیل دولت، آگاهی است. اما نه تنها آگاهی سیاسی... جامعه ما آگاهی فرهنگی هم می خواهد. جامعه بیمارگونه ایرانی، بی فرهنگ شده است.
حرکت اعتراضی ما پیروز است. شکی در این پیروزی نیست، ولی کاش این پیروزی توام با ارتقای فرهنگی جامعه باشد. روزی پیروز شویم که آفت های عقب ماندگی های فرهنگی و اجتماعی در جامعه نباشد.
فکر کنم از هر دری گفتم! به هر حال، برای شروع بد نبود!
Subscribe to:
Posts (Atom)
