Thursday, 15 September 2011

سوالی از دردهای سمیه توحیدلو

یک سوال خیلی مهم برام مطرح شده... دینی که با احکام اون، با دست و پای به زنجیر کشیده شده، به تن یک دختر 50 ضربه تازیانه می نوازد چه دینیه؟ اصلا ارزش این رو داره که کسی مرید و پیرو این دین بشه؟ لطفا دوستان مذهبی به جای ماله کشی و توجیه این که در ایران این احکام بد اجرا میشه بر نیان! در کل جهان اسلام! این رفتار بوده و هست و خواهد بود...!!!

Monday, 5 September 2011

آری، 200 روز گذشت

روزها گذشت و 200 روز گذشت و باز هم می گذرد و انتخابات هست و دعوا بر سر جریان انحرافی (که سابق نزدیک به نظر ولی امر مسلمین جهان بود) ادامه دارد و مردان و زنانی هستند که 200 روز! آری! 200 روز از جامعه کپک زده ایرانی بی خبرند! شاید منتظر صدای شعارهای شبانه اند، شاید امیدوار به اسکناس نویسی، یا تجمع کوچکی! شاید دلخوش به شعارهای احساسی ملت بودند که قیامت به پا شود! روزها گذشت و 200 روز گذشت و آنها در حبس یا حصر یا هر واژه دیگری که معادل باشد به سر می برند، ایران قیامت نشد، روزنامه ها توقیف می شوند هنوز، پارازیت بر روی شبکه های مختلف برقرار است هنوز، سرعت اینترنت در هر لحظه ای که فکر کنی به صفر مطلق می رسد و هر روز خبری از گرانی ها گوش نوازی می کند! 200 روز گذشته و فیسبوک شهید محمد مختاری هی لایک می خورد اما سنگ قبرش تنهاست غالبا! 200 روز که هیچ، 2000 روز بگذرد اپوزوسیون های مختلف بر سر لحاف ملا دعوا خواهند کرد. هیچ سلطنت طلبی به غیر از شاهزاده راضی نخواهد شد و هیچ مجاهدی غیر از خواهر مریم رییس جمهوری نخواهد شناخت. هیچ سکولاری موافق انتخابات آزاد نخواهد بود و هیچ اصلاح طلبی راضی به عقب نشینی از آرمان های امام راحل نخواهد بود.... آری این حقیقت کشوری به نام ایران است که صدها سال است که به دنبال دموکراسی می دود و عده ای جان خود را کف دست گرفته و برای احقاق حقوق ملت هر هزینه ای کرده اند... 200 روز گذشت و هنوز آن ها در حبس اند

Wednesday, 3 August 2011

اگر دایی جان ناپلون در سال 1390 ساخته می شد ...

اگر دایی جان ناپلون در سال 1390 ساخته می شد، نایب تیمورخان، داداش شمس علی، دوست علی خره، آسپیران قیاس آبادی، قاسم، شازده اسدالله و حتی ابوالقاسم واعظ مشغول تجاوز گروهی به طاهره، زن شیر علی بودند....! همین!

Tuesday, 2 August 2011

هر روز در اینجا، روز بدتری است...

هر روز در اینجا، روز بدتری است؛
تجاوزها هولناک تر و پایه های دینشان لرزان تر است.
هر روز در اینجا، روز بدتری است؛
سست تر می شود همه ارزش ها و حتی خرافه ها.
هر روز در اینجا، کودکی زیر دست پدر می میرد؛
قانونی هست اگر، با پسر می میرد.
هر روز در اینجا، هوا ابری است؛
روزگار می گذرد، چون که ما سازگاریم با هر گونه فشار که به ما می آید...

Sunday, 31 July 2011

گول خزبازی و آب بازی را نخوریم! بازار گرمی انتخابات است

چرا ؟ واقعا چه شد که فضا این همه باز شد؟ چرا به یک باره آب بازی دختران و پسران، خزبازی جوانان به راحتی انجام شد و برادران همیشه در صحنه که هر تجمع کوچک و بزرگی را با لشکر کشی قُرُق می کردند از این دو قرار خودجوش بی خبر ماندند؟ چرا مانور خبری بسیار زیادی روی این جریان ها شکل گرفت؟ چرا عکس های این دو حرکت به شدت همه جا منتشر شد؟
جواب یک کلمه است: بازار گرمی برای تنور بی رونق انتخابات


عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90
عکس های خنده دار از جشنواره خز بازی !!!! تهران تیر 90

Friday, 29 July 2011

دلم شدیدا برای میر حسین تنگ شده بود، دیروز یه پوستر 4 متریش رو تو ستارخان دیدم!

دلم شدیدا برای موسوی تنگ شده... دیروز حدودای ساعت 3-4 بعد از ظهر یهو از دور یه پوستر چهار متری میر حسین رو تو ستارخان، سر خیابان کاشانی پور، روبروی برق آلستوم دیدم! اول فکر کردم توهم زدم! یه جماعت 60-70 نفره هم بودن دور و اطراف... ترافیکی بود که بیا و ببین...رفتم دور زدم از نزدیک آمار بگیرم ببینم چیه ... نمایشگاه اتومبیل علی کلا شده بود ستاد انتخاباتی میرحسین، یه عده داشتن دستبند سبز به دست هم می بستن! از یکی پرسیدم داداش دقیقا موضوع چیه؟ گفت داریم فیلم برداری میکنیم از جلبک های سبز! سرم رو انداختم پایین! تو دلم گفتم آخه حرومزاده ها، میرحسین رو که حصر کردین از چیش می ترسین که اینجوری دارین بال بال میزنین؟ بیشتر دقت کردم به جماعتی که بودن سر فیلمبرداری، یه مشت آدم معلوم الحال پول بگیر که جلف ترین حرکات رو در می آوردن، رو یه سری ماشین مدل 2011 عکس موسوی چسبونده بودن که مثلا مرفهین بی درد و دختر پسرای آنچنانی طرفدارای میرحسین اند، ولی غافل از اینکه کل ستارخان بوق می زد، مردم یا حسین میرحسین می گفتن، نه جنسیس کوپه زرد داشتن، اونایی که با دیدن پوستر میرحسین ذوق کرده بودن بوق میزدن، نه دختر پسر جلف بودن، بدنه این جامعه بودن،  از راننده تاکسی، تا زن چادری... آقای حکومت! چشم فتنه رو 20 بار کور کردی، چی می خوای ثابت کنی؟ مگه جنبش سبز نمرده بود؟ مگه چشمش کور نشده بود؟ مگه تجمعاتش زیر 50 نفر آدم نبود؟ این همه هزینه می کنی برای چی؟ همون پوستر 4 متری میرحسین که 2 ساعت خیابون ستارخان رو سبز کرده بود جواب همه سوالاته! ممنونم که بعد از 160 روز بی خبری، دوباره میرحسین رو به مردم نشون دادی...
متاسفانه نتونستم فیلم بگیرم ولی مطمئنا کسی دیگه این کار رو کرده بعدا فیلمش میاد رو یوتیوب!

Tuesday, 19 July 2011

یه روز خونه نشینی رو نتونستم تحمل کنم. چقدر مردی که 160 روزه بیرون رو ندیدی

امروز از صبح درگیر کاری بودم و اصلا از خونه بیرون نرفتم.. کلافه بودم و حس خفگی بهم دست داده بود ...یه لحظه به این فکر کردم که میرحسین سبز ما 160 روزه که بیرون رو ندیده. از خجالت فقط اومدم اینو بنویسم و برم که آخه چقدر بزرگی تو
دلم برای صدات که هر از چندگاهی میشنیدم تنگ شده. برای بیانیه هایی که یه عده بهش حمله می کردن ولی زمان لازم بود تا معلوم شه که ما مو می دیدیم و تو پیچش مو.
یه روز خوب میاد میرحسین. بهش ایمان دارم که یه روز خوب به همین زودی ها میاد... بهش ایمان دارم که زمستون میره و روسیاهی واسه ذغال می مونه... و به تو که یک قدم عقب نشینی نکردی ایمان دارم.
اون روز، از امام حسین تا آزادی، از تجریش تا ولیعصر همه میان و بهم خبر میدن که میرحسین آزاد شد