Monday, 21 February 2011

جامعه بیمار : بسیجیان، روی دیگر متجاوزینی مانند خفاش شب


اصولا تا کنون، نیازی به نوشتن جدی در مورد جنبش سبز حس نمی کردم اما پس از اول اسفند 89، مجبور به شروع وبلاگی اختصاصی برای تحلیلها و گزارشهایم از جنبش سبز شدم و این اولین پست جدی بنده است.

در ایران ِ امروز، ما با دیکتاتوری ضعیف، معمولی و یا حتی قوی و خونریز طرف نیستیم. بلکه با انسانهای بسیاری در تضادیم که خود، به خودی خود دیکتاتوری را در روح و جانشان پرورانده اند.
انسانهایی که بنا به دلایل مختلف، دچار بیماری های روحی، روانی، عقیدتی و جنسی شده و عقده های بیماری را بر روی انسانهای دیگری تخلیه می کنند.
انسانهایی که شاید روزی مثل من و یا تو بودند و با وجود فقر راهی جدای ما رفته اند. فقر نه به معنای تهی دستی، بلکه فقر فکری، فقر شعور و فقر وجدان و از این قبیل.
انسانهایی که فقر فکری خود را در پایگاه های بسیج پر کرده اند و با تراوشات بیمارگونه عده ای بیمار دیگر، شستشوی مغزی شده اند. انسانهایی که در محافل خاص خودشان با اردوها و برنامه های خاص خودشان گرفتار سرکوب جنسی شده اند و در اولین زمان ممکن به تخلیه امراض خود می پردازند.
دشمنان ِ یک ایران ِ آزاد، جماعتی است که می زند، می کشد، تجاوز می کند و از این اعمال خود لذت برده و ارضا می شود. ارضای روحی و روانی و جنسی.
کسی که با انواع سلاح های سرد و گرم و بعضا ابتکاری و دست ساز (از قبیل میلگرد عاجدار خم شده و چماق میخکاری شده) به جماعتی بی دفاع و بی سلاح یورش می برد، عقده های خود را رها می کند و هرچه میزند و می کشد بیشتر لذت می برد.
نوجوان 15 ساله ای که در حریم امنیت نیروهای خودی جای دانش، هنر و خلاقیت، باتوم و شوکر به دست می گیرد، خود را در قالب انسان مقتدری حس می کند که توانایی متلاشی کردن چندین نفر خیلی بزرگتر از خود را دارد و این همان چیزی است که بشر را به فاک داده است. لذت از قدرت! هر چند این قدرت، سرکوب یک هموطن باشد.
افراد بیمارگونه ای که از سرکوب و خشونت لذت می برند کم شمار نیستند، بیشمار هم نیستند. قشری از جامعه ما که به راهی دیگر رفته است.
بسیجیان و سرکوبگران لباس شخصی، آن روی سکه متجاوزینی از دسته خفاش شب و عقرب سیاه و ... اند. افرادی که از خشونت و تجاوز و لاابالی گری نه تنها سیر نمی شوند، بلکه لذت شهوانی آنها افزون تر و افزون تر می شود.
بله! جامعه ما بیمار است و این بیماری در همه جا خود را نشان می دهد. از جرایم و سرقت های توام با خشونت، زورگیری های خیابانی، تجاوز به زنان و دختران توسط بیماران جنسی، تا متلک پران های کوچه و خیابان ... همگی فقط یک چیز به ما می گوید : جامعه ی ما به شدت بیمار است.
در جامعه بیمار، حتی اگر آیت الله خامنه ای هم برود و نظام به کل عوض شود، با جماعت بیمار چه خواهیم کرد؟ با انسانهایی که سالهای سال، کارشان ورود به حریم شخصی افراد دیگر بوده است. این بیمارها، حتی در صورت تغییر نظام، هستند و در جامعه ما زندگی می کنند.
می گویند، پاشنه آشیل دولت، آگاهی است. اما نه تنها آگاهی سیاسی... جامعه ما آگاهی فرهنگی هم می خواهد. جامعه بیمارگونه ایرانی، بی فرهنگ شده است.
حرکت اعتراضی ما پیروز است. شکی در این پیروزی نیست، ولی کاش این پیروزی توام با ارتقای فرهنگی جامعه باشد. روزی پیروز شویم که آفت های عقب ماندگی های فرهنگی و اجتماعی در جامعه نباشد.

فکر کنم از هر دری گفتم! به هر حال، برای شروع بد نبود!

No comments:

Post a Comment