Tuesday, 19 July 2011

یه روز خونه نشینی رو نتونستم تحمل کنم. چقدر مردی که 160 روزه بیرون رو ندیدی

امروز از صبح درگیر کاری بودم و اصلا از خونه بیرون نرفتم.. کلافه بودم و حس خفگی بهم دست داده بود ...یه لحظه به این فکر کردم که میرحسین سبز ما 160 روزه که بیرون رو ندیده. از خجالت فقط اومدم اینو بنویسم و برم که آخه چقدر بزرگی تو
دلم برای صدات که هر از چندگاهی میشنیدم تنگ شده. برای بیانیه هایی که یه عده بهش حمله می کردن ولی زمان لازم بود تا معلوم شه که ما مو می دیدیم و تو پیچش مو.
یه روز خوب میاد میرحسین. بهش ایمان دارم که یه روز خوب به همین زودی ها میاد... بهش ایمان دارم که زمستون میره و روسیاهی واسه ذغال می مونه... و به تو که یک قدم عقب نشینی نکردی ایمان دارم.
اون روز، از امام حسین تا آزادی، از تجریش تا ولیعصر همه میان و بهم خبر میدن که میرحسین آزاد شد

No comments:

Post a Comment